عبد الحسين ميرزا فرمانفرما
270
مسافرتنامه كرمان و بلوچستان ( فارسى )
دنبالهء مسافرتنامه 513 بند بمپور 514 صبح پنجشنبه پانزدهم شهر شعبان - بعد از اداى نماز همينكه دو ساعت از آفتاب برآمد به قلعهء ناصرى فهرج آمده حمّام رفتم و بعد از آن به توپخانه آمده عرّاده و ادوات مرمّت شده را گفتم به توپها انداختند و به دو سه نفر از خوانين بلوچستان هم برحسب استدعاى ابراهيم خان و زين العابدين خان حكم ازدياد مواجب داده و آحاد و افراد نوكر و مأمورين قلعهء مزبوره را سان ديده روانهء بمپور شديم و چون براى بستن بند بمپور عمله و اكره در هرجا سابقا فرستاده بوديم امروز را به سركشى بند مزبور رفته و محض تشويق عملجات خالصه به هر كدامى يك هزار انعام داده و يكى دو جا را كه بيقاعده بسته بودند معايب آن را حالى كرده و آنها را از آن كار ممنوع [ داشته ] و صحّت اكمال بستن بند را به دو سه نفر رؤساى آنها آموختم و به آحاد و افرادشان اطمينان كامل داده بهطرف جادّه آمدم و اين خط اياب تا كوچهگردان همان خط ذهاب است كه اينك [ به ] قهقرى برمىگرديم و ذكرش از هر حيث گذشته . انتقاد از روزنامهنگارها 515 انشاء اللّه از نقطهء مزبوره الى رودبار و شهر آنچه ببينيم در جغرافياى ارضى و وقايع سماوى « 1 » و كيفيّات هوا بىرايحهء خلاف و بدون شايبهء اغراق و گزاف خواهيم نوشت . بر خلاف پارهاى روزنامهنگارها كه براى ميل و رغبت بينندگان به بعضى روايات تازه ، چهرهء سخن را غازه نموده و حكايات دروغ را موجب فروغ مىدانند و آنچه در خيالشان بگذرد بىمحابا مىنگارند ، ليكن مقصود ما قصّهسازى و حكايتپردازى نيست و بر خود حتم و فرض نمودهايم كه مسطورات اين كتابچه چون نوك قلم دوزبان و هرزهدراى نباشد . و ان شاء اللّه آنچه نوشته و مىنويسيم بيان واقع و صدق محض است و اگر خاطر مستمع را قبض و بسط و بست و گشادى
--> ( 1 ) - وقايع سماوى به خط فرمانفرماست .